
در سریال شهرزاد صحنه ای هست که قباد (شهاب حسینی) در حال سیگار کشیدن عکس های عروسی اش را دانه به دانه می بیند و می پراکند، در خیلی از فیلم ها و سریال های دیگر هم هست. یکی عکس ها را به داخل شومینه می اندازد و دیگری عکس ها را پاره پاره می کند یا مثل فرخ نژاد در اول ارتفاع پست مدارک و عکس ها را از ماشین به بیرون می ریزد.
کاش میشد ما هم ادم های بد زندگی مان و خاطرات تلخ را مثل همین عکس ها مرور می کردیم چند لحظه نگاهشان میکردیم و بعد روانه جایی بیرون از ذهن می شدند و سپس دیگر هرگز اثری از آنها نبود.
ولی ما
خاطرات بد ، آدم هایی که میخواهیم سر به تنشان نباشد ، چیزهایی که از آن متنفریم و در ذهنمان حک شده اند را همیشه به همراه داریم ،خیانت همسر سابق، مرگ عزیزانمان، اولین روز نحسی که داشتیم را با خودبه این طرف و آن طرف می بریم. خیلی خوب بود اگر مثل هری پاتر گردن ولدمورت را میگرفتیم و میگفتیم تام بیا همه چیز رو تموم کنیم، اما خاطرات و آدم های غیردلخواهمان جادوهایی ماندگار و سیاهتر از جان پیچ های ولدمورت هستند.
هرچه که وارد حافظه بلند مدت شد هرگز فراموش نخواهد شد. مگر با الکتروشوک . اگر استفاده از آن آزاد بود، چند نفر حاضر بودند به قیمت شکنجه و روان پریشی فراموش کنند؟
ممکن است چیزهایی که یاد اوری شان ناراحت کننده است در انتهایی ترین اتاق ذهن ، توی صندوقچه ، وسط یک سری پرونده خاک گرفته بگذاریم، در صندوقچه را قفل کنیم و از راه پله فرار کنیم ، ممکن است آنجا کمرنگ شوند، اما یک روز در حالی که قهقهه خنده مان به هواست ، یک تصویر ، یک شخص، یک خاطره در ذهنمان جان میگیرد، زامبی وار از صندوقچه اتاق انتهایی ذهن بیرون می خزد و خنده روی لب هایمان ماسیده می شود...
آن ها هرگز از بین نخواهند رفت .
کمی درباره ی وبلاگ...ما را در سایت کمی درباره ی وبلاگ دنبال میکنید
برچسب: ماندگاری, نویسنده: بازدید: 157